محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

121

خلد برين ( فارسى )

سار عنايت و احسان ، غيرت باغ جنان سازد رايت دولت بلند اقبالى را از دودمان جلالت و شان به اوج آسمان برافرازد كه در تأسيس مبانى دين مبين و اعلاى معالم ملت مستبين به معمارى راى رزين و فكر دوربين دولتخانه‌اى اساس اندازد كه به مرور دهور و تعاقب اعوام و شهور ، گرد فتور و غبار اندراس به آن ننشيند و سعادت آبادى بنياد نهد كه از سيلاب حوادث زمان روى انهدام نبيند . مصدق اين مقال صورت حال اين شهريار بلند اقبال و اين برگزيدهء درگاه لا يزال است كه چون آفتاب دولت بىزوالش از مطلع جاه و جلال ، درخشيدن آغاز نهاد چون پيشنهاد خاطر قدس مناظرش رواج و رونق مذهب حق جعفرى و قرارداد ضمير الهام پذيرش ارتفاع بنيان شوكت ملت حيدرى بود به هر طرف كه چون خورشيد جهانتاب تيغ كشيد ظفر و نصرت ، دو اسبه به استقبال موكب اقبالش استعجال نمود و به هر ديارى كه چون فصل بهار روى آورد ابواب عيش و نشاط بر روى ساكنان آن ديار گشود . ماهچهء رايت ظفر آيتش به هر ولايت كه پرتو انداخت كار اعداى ديو سيرت و دشمنان ثعلب سريرت را بر وجه دلخواه ساخت . از اينجاست كه چون به دستور معهود ، جنود ظفر ورود را در موضع شرور فتح و فيروزى روى نمود الوند بد پيوند كه خود را كوه بلند مىشمرد به آن رسوائى طريق فرار پيمود . القصه خاقان گردون غلام از آن مقام خوشدل و دوستكام و خوشحال و مقضى المرام متوجه دار السلطنهء تبريز شده در روزى كه نوروز سال خوشدلى بود در آن خطهء دلپذير نزول اجلال فرمود و سادات عظام و اكابر آن بلدهء مينو نظام چون بخت بلند و طالع ارجمند به استقبال آن اورنگ آراى سرير اجلال اقبال نموده به شرف سجده و پاىبوس سرافرازى يافتند و به ساعت مسعود كه مختار رصد بندان فلك دقيقه شناسى بود و سعدين از آن سعادت و نيرين از آن ميمنت كسب مىنمودند سريرآراى اورنگ جهان‌ستانى تخت سلطنت آذربايجان را به جلوس همايون ، همدوش سپهر